سردرد - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 17:01
معمولا تو عنوان اولین کلمه ای که تو ذهنم میاد رو مینویسم. خوب امروز هم سردرد بود تو مغزم ...امروز بر خلاف روز هفته ی قبل خوب شروع شد. دلیلش رو میتونم بگم چند پیام که هر چند سرد ولی شیرین بود.روزای خوب زندگیم تمامشون صرف تو شد... میگفتی راهمون جداس آخرشم حرف تو شد.دارم به زندگیم نگاه میکنم میبینم بعض...
خستگی... - تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 17:01
امروز برای اولین بار به فرار فکر کردم ... به اینکه برم بیرون از این زندگی... وقتی هیچ کس قدر کارایی که کردیرو نمیدونه کاری نکنی بهتره ... |+| نوشته شده توسط نوید نیکپور در شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۳  | Adblock test (Why?)
یه روز مزخرف دیگه... - تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:13
امروز هم خوب شروع شد، ولی از وسطش گند خورد بهش تقصیر خودمه، همیشه تقصیر خودمه... قرار بود روز های خوبو بنویسم ولی همش دارم روز های بد و مینویسم دیگه سعی میکنم جملات تو ذهنم با چرا شروع نشه... باید با چی شورع بشه وقتی هیچ وقت جوابی وجود نداره... تمام جملات خبری هستند... به قول بودا زندگی فقط رنج... م...
برای تولدم که یادم رفت بنویسم - تاریخ: 1403/3/13 ساعت: 13:13
این شیشه را بکوب به دیوار باطل نمیشود مگر این سرنوشت؟!امروز هم تولد من بود یک گریه ی دوباره: 11 اردیبهشتاین شیشه را بکوب به دیوار من بسته ی کدام طلسمم؟!از خبر های خوب خستم ام! طنزی ست توی معنی اسمم !!خاموش شد شمعش... سال بی فروغی بودجز فصل پاییزش، همه چیزش دروغی بود...! |+| نوشته شده توسط نوید نیکپو...
- تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:02
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانیلعنت به من و زندگی و عشق و جوانیتا پیش تو آورد مرا بعد تو را بردقلبم شده بازیچه ی دنیای روانیباید چه کنم با غم و تنهایی و دوریوقتی همه دادند به هم دست تبانیدر چشم همه روی لبم خنده نشاندمدر حال فرو خوردن بغضی سرطانیآیا شده از شدت دلتنگی و غصههی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخو...
مثل همیشه: ته هر زمستون یه هفته به عید - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 14:02
یه عمری رو لبهام پر از خنده بود ... ته هر زمستون یه هفته به عید یه چیزی تو این سینه چنگ میزنه...دارم درد دل میکنم گوش کن... ولی هیشه خودم باید به خودم گوش کنم امسال هم خودم دارم با خودم حرف میزنم، امسال هم چیزی عوض نشد... دیگه یواش یواش داره بهم ثابت میشه زندگی تلخه واقعا تلخ... دارم با کی از چی حرف...
سهم من - تاریخ: 1402/6/6 ساعت: 16:47
سهم من چیست جز سکوت و تنهایی؟«من» خود را به دست من دادههرشب از درد زندگی مردنبه همین حس خوب تن داده شیشه های مشروب و قرص هاییکه شبم را پر از خوشی کرده نوید بدبخت ترسویی که در این شعر خودکشی کرده.|+| نوشته شده توسط نوید نیکپور در شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲  | Adblock test (Why?)
weed A - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 20:04
بازم همون اتفاق برای بار سوم افتاد، بدون دلیل بدون هدف، ولی فکر کنم ایندفه فرق داره یه چیزی تو دلم خالیه که ... حسیه که تجربش نکرده بودمسعس میکنم ترکش کنم بزم مثل همیشه تاکید میکنم به خودم که فقط سعی میکنم ولی یه حسی میگه این بار میتونموقتی میدونی مخاطب نداری هر شرو وری که میاد تو ذهنت مینویسی ... د...
و باز هم - تاریخ: 1402/5/12 ساعت: 20:04
گاو موجود خوش بختی است ... جفت دارد کمی علف دارد ...آنقدر پشتم خالی شده که می ترسم با خودم حرف بزنم حتی ... چون بعدش نمیتونم خودمو دلداری بدم دیگه...مگه یه نفر چقدر میتونه کم نیاره ... نمیدونم اسمشو بزارم قوی شدن یا گم شدن ... ولی تو راهی رفتم که دیگه برگشتی نیست ...33 سالگی چقدر مزخرف شروع شد... |+...
بیدا - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 13:31
«معنای خوشبختی این است که در دنیا کسی هست که بیاعتنا به نتیجه، بیاندازه عاشق توست.»|+| نوشته شده توسط نوید نیکپور در چهارشنبه یازدهم آبان ۱۴۰۱  | Adblock test (Why?)
زخم - تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 18:54
مثل خاراندن یک زخم پس از خوب شدن، یاد یک عشق عذابیست که لذت دارد.
دل تنگی... - تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 18:54
دلم تنگ شده ... خیلی تنگ... کاش بتونم تحمل کنم ....
خودکشی مرگ قشنگیست... - تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 18:54
زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بریشخودکشی،مرگ قشنگی که به آن دل بستمدسته کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستمگاه و بیگاه پُر از پنجره های خطرمبه سَرم می زند این مرتبه حتما بپرمگاه و بیگاه شقیقه ست و تفنگی که منمقرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منمچمدان دست تو و ترس به چشمان من اس...
عشق - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:17
بگــیر از من این هـردو فرمانده را "دل عاشق" و "عقل درمانده" را اگر عشق با ماست ؛ این عقل چیست ؟ بکُش! هم پــدر هم پــدر خوانده را تو کاری کن ای مـرگ ! اکنون که خلق نخــواهند مهمان ناخوانده را در آغــوش خود "بار دیـگر" بگیر من این مـوج از هر طرف ر
دوست - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:17
از این به بعد من از دوست شر نخواهم دید سفر به خیر تو را من دگر نخواهم دید دگر برای کسی درد دل نخواهم کرد دگر ز دست خودم دردسر نخواهم دید به ریگ همسفر رودخانه میگفتم از این به بعد تو را همسفر نخواهم دید قبول کن که نفاق از فراق تلختر است قبول کن
زمستان - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 18:46
درخت ها همه عریان شدند، آبان شدو باد آمد و باران گرفت و طوفان شدنیامدی و نچیدی انار سرخی راکه ماند بر سر این شاخه تا زمستان شدنیامدی و ترک خورد سینه ی من و آهچقدر یک شبه یاقوت سرخ ارزان شدچقدر باغ پر از جعبه های میوه شد وچقدر جعبه ی پر راهی خیابان شدچقدر چشم به راهت نشستم و تو چقدرگذشتن از من و رفتن...
. - تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 18:46
چشمی به من شب زده انداخت و بگذشتدینی که به من داشت نپرداخت و بگذشتدر منظر این بت که تراشیده ی عشق استهر کس به طریقی دل و دین باخت و بگذشتبیچاره دوچشم منِ درگیر دوابروشکشته است مرا کشته و نشناخت و بگذشتچون بیهق آتش زده در بطن تواریخبا لشکر تاتار به من تاخت و بگذشتبایک نظر از گوشه ی چشمش به دوچشممبر ب...
دوباره اردیبهشت - تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 3:22
دارم امسال و با سال قبل همین موقع موقایسه میکنم ... میخواستم کجا باشم و الان کجام ... الان شاید شاید به خیلی خواسته هام رسیده باشم ولی هنوز یه جیزی کمه ... یه چیزی و گم کردم ... سال هاست گمش کردم و نمیدونم چی رو گم کردم ... از تو زار میزنم ولی باید بخندم ... به هیچ کس حتی نمیتونم بگم چمه ... خسته شد...
گاو - تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 3:22
گاو، موجود نیمه خوشبختی ستجفت دارد، کمی علف دارد!دست سلّاخ چیز برّاقی ستکه به این زندگی شرف دارد عشق، بیماری غم انگیزی ستجمع یک عضو ج.نـ.سی و عادتخنده در چند خانه ی دلگیرگریه با تیک تاک یک ساعت مرگ، ا
فرصتی نمانده است - تاریخ: 1398/2/22 ساعت: 3:22
فرصتی نمانده استبیا همدیگر را بغل کنیمفردایا من تو را میu200eکشمیا تو چاقو را در آب خواهی شستهمین چند سطردنیا به همین چند سطر رسیده است به اینکه انسانکوچک بماند بهتر استبه دنیا نیاید بهتر است اصلااین فیلم